اول. باید صریحا اعتراف کنم که علت نوشتن این مطلب اینه که دوست معمولی به فعالیت دوستان عزیزش در وبلاگ گروهی دانشجویان تهران جنوب که به تازگی راه افتاده حسودیش شده و تصمیم گرفته که هم فعال تر بشه و هم از اون قالب سیاه رنگ که یادگار وبلاگ قبلی دوست معمولیه و ۳ سال قدمت داره دل بکنه. و این رنگ رو انتخاب کنه که بی شباهت به رنگ زمینه سایت روز آنلاین نیست. البته این رنگ بالاش کمی توی ذوق می زنه اما اشتباه نکنید. من گفتم که می خوام فعال تر بشم اما نه دیگه تا اون حد فعالیت که توی کدهای وبلاگ هم دست ببرم! به قول اتاق فکر عزیزمان: "ما ملت همتهای بزرگ نیستیم".
دوم. همه دوستان شاهدند که من تا جای ممکن از حمله و یا حتی انتقاد مستقیم به امور مربوط به مذهب دوری می کنم اما برخی موارد هست که تا دیروز سوژه نوشته شدن پشت کتب مذهبی در امامزاده ها بود. اما امروز رسما در فضای اینترنت پخش و تحلیل می شود. مخصوصا از زمانی که با عنایت خاص صورت گرفته به قلوب مومنین، آن نتایج در انتخابات رقم خورد این جریان جالب تر هم شده است. تقریبا همه شما دوستان ماجرای آن دختر هلندی را که می خواسته موزیک گوش بده اما صدای قران خواندن مادرش مزاحمش می شده و او هم یک لحظه آقای سرابی میره توی جلدش و قران رو پاره می کنه و تبدیل به آن موجود کج و کوله میشه رو شنیدید و خیلی از شما اصل ماجرا رو هم می دانید اما برای آن دسته که نمی دانند لازم به ذکراست که می توانید اینجا اصل قضیه آن موجود مغضوب رو ببینید که مدتهاست نقل هیئات مذهبی و دبیرستانها و گوشیهای موبایل شده است.
و مورد دیگر حضور یک سگ در چند متری ضریح امام هشتم در مشهد و گریه و زاری و ابراز خضوع این حیوان به این بارگاه است که به طرز معجزه آسایی و نهان از دید هزاران زائر توانسته به این مکان بیاید و قرار شده این سگ را به مزرعه آستان قدس طبسی( رضوی سابق) برای نگهداری تحویل دهند. و یا این دستخط منتسب به امام زمان که این روزها بارها از آن سخن گفته شده است. و از همه کمیک تر اقدام پهلوان اردبیلی بود که علاوه بر آنکه سالهاست یکی از بزرگان شیعه را پرسوناژ پیروزیهایش کرده این بار به قول معروف قضیه را با یک سیم رابط ساده به حکومت ولایی متصل کرد و پیوند "خدا، شاه ،ملت "را با "اباالفضل، قاب عکس، پرچم" عیان ساخت. خب! موضوع کاملا شفاف و روشن است و من تعجب می کنم که چرا من و امثال من از حرفهای رییس جمهوری که خود را فرزند ملت و مردی از جنس همین مردم می داند مبهوت شدیم که خود را در حفاظی از نور دیده بود. کیومرث عزیز که داشتن او را مدیون یکی از بچه های خواجه نصیر هستیم جمله ای را نقل می کند عمیق با این شکل که:" بلاهت امری است که اجتماعا تولید می شود".
سوم: بله آقا جان بیاید نظر بدید نقد کنید نظر سنجی انجام بشه کارشناسان روابط اجتماعی و متخصصان امور جمع بشوند و این شبهای برره را نقد کنند. این آقایان از نقد استقبال می کنند اصلا مردم همه در فضایی باز اظهار نظر کنند. چه خوب می شد که اصلا این موضوع شبهای برره رو به رفراندوم می گذاشتیم. مردم حق دارند که در مورد این مسائل نظر بدهند آنها ولی نعمت هستند.
و یا ماجرای سیوند و چغازنبیل و برج جهان نما و چال اسکندرون در حالی که موجودیت ایران در خطر افتاده و ما نا خواسته به سمت رویارویی نهایی با آرماگدون می رویم ، حقیقتا اموری .انتزاعی است. به قول خود یاور طغرل صدای کلنگ گور برخی آرمانهای بزرگ به وضوح به گوش می رسد. بیاییم با دقت بیشتر گوشمان را تیز کنیم.
چهارم : مقاله ای با نام وداع تلخ با دموکراسی خواهی حداقلی نوشته ام که در نشریه سخن تازه چاپ شده است. اینجا می توانید بخوانید و نظر دهید.