تبليغاتX
یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

اول: با تشکر و قدردانی از دوستان قدیمی و جدید و خصوصا معمولی که در تماس تلفنی و یا ایمیل از چاپ عکس خوش تیپی شبیه به اینجانب در صفحه اول مجله وزین چلچراغ( کیهان بچه های اصلاح طلبان) ابراز خوشوقتی و تعجب کردند. بدینوسیله به اطلاع می رساند که علیرغم وجود شباهتهای غیر قابل انکار، صاحب عکس فوق الذکر در روی جلد شماره اخیر چلچراغ دوست معمولی نیست. البته با عنایت به اینکه اینجانب در ۴ ۵ سال اخیر با دوستان زیادی در اینترنت اشنا شده ام  که بعضا با آنها مراودات نزدیک و زناشویی مجازی هم داشته ام اما هرگز کار به ملاقات حضوری نرسیده است چنین حدسهایی بعید و دور از ذهن هم نباید باشد. به هر حال اون بابا من نیستم همین.

دوم: «....و من از تمام این جریانها بیزارم. زندگی ما دربست و احمقانه جلومان افتاده. انبانه ی پر از گه است. باید قاشق قاشق خورد و به به گفت» صادق هدایت-نامه ها- گرداورنده محمد بهارلو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت   توسط علی ملیحی  | 

 

اول ما بالاخره بعد از 70 روز موفق شدیم که مهندس را ببینیم آن هم دوبار. مرتبه اول در ساعات پایانی آن جمعه نحس و تلخ در شهرری و بیرون از ماشین سیاهرنگی که میخواست او را دوباره به بند بازگرداند. بغض بود و اشک و خشمی فروخفته و حرفهای کوتاه مهندس که نگران نباشید اینها همه می گذرد.  نفیسه خانم زارع گزارش خوبی در اینجا از آن شب نوشته است.

مرتبه دوم اما در حسینیه خوئینی ها او را در آغوش گرفتم و مرگ پدر را تسلیت گفتم چندین بار به کمرم زد و گفت متشکر متشکر از حضورت. می ایستیم به احترام صدای بلند اما همیشه محترم او که در بیرون از مسجد گفت: محکم بایستید من هم ایستاده ام.

شاید اما دلیل دیگری که ما را به صبر و  ایستادن تشویق می کند ایستادگی همسر اوست خانم اسلامیان در این 80 روز همواره محکم و استوار و همچون معصومه شفیعی از حقوق مهندس دفاع کرده است او خم به ابرو نیاورده است. حضور او و کودکانش نمادی است برای  صبر و ایستادگی ما در برابر دستگاه عدالت حاکمه!   به قول شاملوی بزرگ:

- ما شکيبا بوديم

و اين است آن کلامي که مارا به تمامي

وصف مي‌تواند کرد

 

دوم شاید باورکردنی نباشد اما عصر امروز تازه تایپ خطوط زیرین را تمام کرده بودم که اس ام اسی رسید مبنی بر آزادی دکتر جهانبگلو و حضور ناگهانی وی در محل خبرگزاری ایسنا پس از آزادی، موضوع جالبی بود و ما نیز در ادوارنیوز آنچه را اظهر من الشمس بود کار کردیم یعنی دکتر به این شرط آزاد شده که به ایسنا برود و آنجا حقایقی! را بگوید. هرچند که همکاران در ایسنا شگفت زده و نارحت بودند اما مطمئنم که در ته دل از این کار ما راضی هستند. کسوف هم عکسی از دکتر هنگام خروج از در پشتی ایسنا منتشر کرده ا ست.  البته قرار است که مصاحبه ایسنا با رامین جهانبگلو فردا و شاید هم جمعه منتشر شود.

 متن کوتاه زیر قسمتی است از مقاله ای با عنوان « ریشه های فلسفی اعلامیه 1789فرانسه» که رامین جهانبگلو در سال 1985 در پاریس منتشر ساخته است:

 

««یکی از مسائلی که میشل فوکو در دوران حیاتش به آن می پرداخت ، به زبان خود او « باستانشناسی علوم انسانی» ، یعنی تعیین شرایط وجودی علمی بود که انسان را به عنوان موضوع در نظر می گرفت. فوکو در بخشی از کتاب خود تحت عنوان کلمات و اشیا می نویسد:« انسان ابداعی است که باستان شناسی تفکر ما به راحتی تاریخ اخیر آن را نشان می دهد.» در اینجا منظور فوکو از ابداع انسان در واقع به شکل گیری شیوه هستی او به عنوان موضوع تفکری جدید است. یکی از خصوصیات این تفکر جدید در نگاهی است که انسان به هستی خویش می افگند. هستی ای که با از دست دادن مرکزیت خود به منزله محور آفرینش و مرکز کیهان( توسط کوپرنیک) و بازگشت به درون هستی خویش ، ذهنیت خود را به عنوان حقیقتی اولی اعلام می دارد. انسان خود را فاعل و نقطه شروع کلیه شناختها معرفی می کند. معروفترین مثال این واقعیت متافیزیکی گفتار معروف دکارت « من فکر می کنم، پس هستم» است، که حضور فاعل را همزمان به صورت واقعیتی جوهری و به مثابه نخستین، در هر آنچه که قابل تفکر است ، نشان می دهد.

به عبارت دیگر ، انسان به منزله موجودی عاقل و کلی وجود خود را در تمامی مظاهر جهان اعلام می کند. بنابراین به قول فوکو: انسان برای نخستین بار در فرهنگ غرب خود را به عنوان موضوع تفکر و موضوع شناخت تعیین می کند. این تفکر انسان درباره خویش در کلیه علوم انسانی ظاهر می شود. این علوم مبنای تولد انسان جدیدی است که پیدایی خود را با انقلاب فرانسه و اعلامیه 1789 جشن می گیرد.

ولی از زمانی که انسان ( پس از گسست معرفتی خویش از جهان ارسطویی) با کشف ذهنیت خویش ، بشریت خود را در مقام عاقل به دست می آورد، تا لحظه ای که این بشریت به دست آورده را برای دفاع از فردیت خود به مثابه ارزشی تجاوزناپذیر به کار میگیرد ، ما شاهد یک قرن پرورش فکری هستیم که با مورد پرسش قرار دادن پیگیر خود در فرایند تخریب و تاسیس نظامهای فلسفی گوناگون ، بصورت ذهنیتی ظاهر می شود که محتوای خود را در گفته کانتی « خروج انسان از صغر خویش» می یابد، به عبارت دیگر، انسان با در دست گرفتن سرنوشت خویش ،حدود مسئولیت خود را در برابر خود و جهان تعیین می کند. بدین گونه ، انسان فطرت خود را نه به واسطه وجودخداوند، بلکه در ارتباط با حاکمیت خویش می یابد . در اینجا مفهوم «حاکمیت» به معنای اطاعت فردی از فرد دیگر یا استبداد شخصی بر دیگر اشخاص نیست، بلکه منظور حاکمیت جمعی است که اصالت خود را در مفهوم قرارداد اجتماعی پیدا می کند »»

 

سوم آوازنو و چلچلی نامزدی خود را جشن گرفتند. حسن عزیز در این مطلب که دوستان متاهل ما به مزاح آن را رنجنامه نامیده اند این آغاز شادی بخش را خبر داده است. به شیوه معمول تبریکات دوست معمولی، تبریکات اورکاتی ما شامل حسن و عاطفه می شود:

هزار تا گل یاس و گل میخک به همراه تعداد متنابهی غاز و خروس و اردک همگی آمدند اینجا که بگند: حسن و عاطفه عزیز نامزدیتون مبارک .

 

چهارم آن روز که در یکی از اتاقهای فرعی مطب دکتر سجادی ،  نازنینی همچون دکتر نمازی را دیدم که چشمش را زخمی کرده بودند بغض و اندوه تلخی گلویم را می فشرد چرا که هیچ کاری نمیشد و البته نمی توانستیم برای دکتر انجام دهیم نا خود آگاه یاد سلمان افتادم  هنوز که هنوز است تلخی تعلیق 1 ترمه و تبعید سلمان به واحد کرج آزارم می دهد. صراحتا باید گفت ما برای اعتراض به تعلیق او هیچ گهی نخوردیم هر چند که گوسفند چرانی که رییس دانشکده می نامیدندش و بسیار با سلمان ضد بود، امروز مجبور به استعفا شده است. او که روزی به بهانه احتمال وقوع فساد اخلاقی از دادن اتاق به نشریات خودداری می کرد امروز خود با چوب همین اتهام  از پشت میز ریاست به کنار زده شد.

 

 پنجم دبیرستانی که می رفتم در جنوب میدان آزادی بود برای رفتن به آریاشهر ( که خود غائله ها دارد) سوار اتوبوس سریع السیر می شدم. این اتوبوس سریع السیر در ایستگاه ضلع شمالی میدان آزادی توقف نداشت. طبعا جماعت حاضر در ایستگاه شمال میدان، ابتدا و با دیدن اتوبوس از دور با نگاهی فرصت طلبانه و امیدوارانه به ان می نگریستند و بعد از عبور بدون توقف آن نگاههای خشم آلود و مایوسانه ای به عبور آن می افکندند و بعضا مضحکانه هوار می زدند و اعتراض می کردند. با عرض شرمندگی باید بگویم که یکی از تفریحات هر روزه من در 18 سالگی زبان در آوردن، بای بای کردن و در بدترین حالت نشان دادن انگشت شصت به این جماعت مظلوم بود.

 

ششم این مطلب رو عید سال 84 یعنی 1.5 سال پیش در وبلاگ قبلیم نوشتم برای یادآوری و مزمزه کردن خاطرات خوش گذشته بد نیست:

خیلی اصرار داشت که بدونه چی میخوام بهش بگم گفت: بگو دیگه چی میخوای بگی؟

گفتم:بابا چه عجله ای داری تو؟

گفت: نه. باید بگی دارم از فضولی میمیرم.

گفتم: می خوام پیشنهاد ازدواج بهت بدم.

گفت: آخ جوووون حالا کی عقد کنیم؟

گفتم: دیگه عقد نمی خوادکه. همینطوری معمولی ازدواج می کنیم

گفت: باشه حرفی نیست به شرط اینکه همه چی معمولی باشه.

گفتم:قبول ، اگه منظورت از همه چی سکسه که اونم مثل همه مردم معمولی انجام میدیم.

خیلی خندیدیم اون روز

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت   توسط علی ملیحی  |