
اول
آزادی که مرا به مرگ می خواند،
آزادی که فرمانش بر روسبیخانه رواست و بر زنی افسونگر
با گلوی جذام گرفته.
آزادی من به من لبخند می زد
همچون گردابی که در آن
جز تصویر خویش چیزی باز نتوان دید.
آزادی به بال ها می ماند
به نسیمی که در میان برگ ها می وزد
و بر گلی ساده آرام می گیرد.
به خوابی می ماند که در آن
ما خود
رویای خویشتنیم.
به دندان فرو بردن در میوه ممنوع می ماند آزادی
به گشودن دروازه قدیمی متروک و
دست های زندانی.
آن سنگ به تکه نانی می ماند
آن کاغذهای سفید به مرغ های دریایی
آن برگ ها به پرندگان.
انگشتانت پرندگان را ماند:
همه چیزی به پرواز در می آید
(آزادی-اکتاویو پاز-برگردان احمد شاملو)
دوم: «رییس دادگستری استان تهران در پاسخ خبرنگاران در مورد علت پيگرد قضايی علی اکبر موسوی خوئينی نماينده تهران در مجلس شورای اسلامی گفت که آقای خوئينی در مصاحبه با گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متحد به آنان گفته بوده است که دو تن از متهمان پرونده موسوم به نظرسنجی در زندان شکنجه شده اند و به آنان آمپول تزريق شده است.
عباسعلی عليزاده خطاب به نماينده تهران گفت: "اين دو متهم که مدعی چنين موضوعاتی نيستند، مدعی العموم هم در اين باره شکايتی نکرده، خانواده های آنها نيز چنين موضوعاتی مطرح نکرده اند، پس تو از کجا می دانی که شکنجه صورت گرفته است؟"
وی در مورد آقای خوئينی گفت: " او داشته آبروی ما را می برده" و اشاره کرد که گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل قانع شده اند که دو متهم مزبور شکنجه نشده اند و پيش نويس گزارش خود را اصلاح کرده اند.
علی اکبر موسوی خوئينی ديدار و گفت و گوی خود با گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل را تکذيب کرده و حاضر نشده است در دادگاه حضور يابد.
آقای عليزاده می گويد مطمئن است که خود نمايندگان مجلس او را به دادگاه تحویل خواهند داد.» منبع: بخش فارسی بی بی سی-آگوست ۲۰۰۳
سوم:من همیشه برام جای سوال بود که یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی اینقدر نامرد و غیر انسانی شده که از حضورفردی مثل مهندس موسوی در مراسم تشییع جنازه وتدفین مرحوم پدرش که روحانی هم بوده ممانعت کنه؟ ...نگران نباشید نظام ما انقدرها هم بد نیست ؛ بعد از آزادی مهندس موسوی معلوم شد که اقایان می خواستند ایشون را برای تشییع جنازه و تدفین به بهشت زهرا ببرند اما خوب وقتی به اوین میان می بینند که دیشب برادران بازجو سر مهندس رو شکسته اند و ایشون با سر بانداژ شده توی سلوله. و خب معلوم بود اگر موسوی قول هم می داد که چیزی نگه همین سر شکسته خودش گویای اعمال آقایون بوده.. پس نتیجه آن شد که اتفاق افتاد.
چهارم: و اینکه ما از آزادی مهندس چقدر خوشحالیم رو هم که دیگه همه می دونند...
