تبليغاتX
یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

سامان طبق معمول لطفهای همیشگی اش مرا به این بازی جدید آرزو دعوت کرده است. ظاهرا تب این جنگولک بازیها در وبلاگها بالا گرفته و البته بهانه خوبی است برای فشار به ما تنبلان وبلاگننویس! که آقا لا اقل آرزوهایت رو بنویس اگر مطلب دیگری در ذهن نداری. القصه..چون نظرم را در خصوص مقوله آرزو در یلدا بازی گفته ام در اینجا به شعری از فروغ اکتفا می کنم.. فقط همبازی به همین نام در کودکی داشتم که حالا تنها می دانم ازدواج کرده است.

هرگز آرزو نکرده ام

یک ستاره در سراب آسمان شوم

یا چو روح برگزیده‌گان

همنشین خامش فرشته‌گان شوم

هرگز از زمین جدا نبود ه ام

با ستاره آشنا نبوده‌ام

روی خاک ایستاده‌ام

با تنم که مثل ساقه‌ی گیاه

باد و آفتاب و آب را

می مکد که زنده‌گی کند

 

بارور ز میل

بارور ز درد

روی خاک ایستاده ام

تا ستاره ها ستایشم کنند

تا نسیم‌ها نوازشم کنند

 

از دریچه ام نگاه می‌کنم

جز طنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

 

جز طنین یک ترانه آرزو نمی‌کنم

در فغان لذتی که پاک‌تر

از سکوت ساده‌ی غمی‌ست

آشیانه جست و جو نمی‌کنم

در تنی که شبنمی‌ست

روی زنبق تنم

بر جدار کلبه‌ام که زنده‌گی‌ست

یادگارها کشیده‌اند

مردمان ره‌گذر:

قلب تیرخورده

شمع واژگون

نقطه های ساکت پریده رنگ

بر حروف درهم جنون

 

هر لبی که بر لبم رسید

یک ستاره نطفه بست

در شبم که می نشست

روی رود یادگارها

پس چرا ستاره آرزو کنم؟

 

اين ترانه‌ی من است

               ـ دل‌پذیر و دل‌نشین

پیش از این نبوده بیش از این.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت   توسط علی ملیحی  | 

«انتخابات باز،آزاد و عادلانه،شالوده دموکراسی و جزو لاینفک آن است. دولتهایی که با انتخابات روی کار می آیند ممکن است ناکارآمد،فاسد،کوته بین،غیرمسئول،تحت تاثیر گروههای ذینفع و ناتوان در به کارگیری سیاستهایی باشند که نفع عموم را در بردارد. این خصوصیات چنین دولتهایی را نامطلوب می کند اما غیردموکراتیک نمی کند. دموکراسی یکی از فضیلتهای عمومی است، اما نه یگانه فضیلت عمومی، و رابطه دموکراسی با سایر فضایل و رذایل عمومی تنها زمانی قابل درک است که دموکراسی بروشنی از سایر مشخصه های نظامهای سیاسی تمیز داده شود.»-موج سوم- ساموئل هانتیگنتون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط علی ملیحی  | 

"How I feel…how I feel..? you sit there with a mass Murderer,a mass murderer! your heartrate is jacked ,your hand:steady. That is one thing I figured out about myself in prison. My hand does not shake,EVER"

این یکی از دیالوگهای دی کاپریو در فیلم بیادماندنی «the departed» اثر برادر متعهد اسکورسیزی است. باشد که ما هم چنین باشیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت   توسط علی ملیحی  |