تبليغاتX
یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

بله و در یکی از شبهای بهاری من یک خوابی دیدم که انقدر جالب بود همون توی خواب-چون احساس می کردم خواب دارم می بینم- تصمیم گرفتم که در وبلاگم این رویا رو بنویسم و چون می دونید که در کتب معارف دبیرستان بحث رویای صادقه از دلایل مهم بر اثبات تجرد روح هست. هم خودم و هم شما رو توصیه می کنم به توجه بیشتر به خواب و نحوه ارتباط آن با بقیه چیزا:

 

شبی خواب دیدم که.... در هیات بازیگران هالیوودی با کت و شلوار یک اسلحه هم دستم هست و یک هدفون هم در گوشم و مشغول مبارزه با تبهکاران هستم و از طریق هدفون فوق الذکر  با یک خانم اپراتور در حال صحبت هستم و ایشون آمار تبهکارا رو به من میده ... حالا تا اینجاش که زیاد ارزش خبری نداره.  اما نکته جالبش این بود که من و خانم اپراتور به زبان انگلیسی با هم حرف می زدیم و علیرغم اینکه ایشون(یعنی همون خانم خوش صدا) خیلی تند حرف می زد من بخوبی متوجه می شدم و جوابش رو می دادم البته کمی روی جملاتم فکر می کردم اما مجموعا خیلی خوب انگلیسی حرف می زدم. نکته بسیار جالب دیگه اینکه خانم اپراتور یکهو گیر داد که آلمانی حرف بزنم و منم گفتم "آلمانی نمی دانم" و اون هی می گفت "بدوش" و منم هی می گفتم که "نره"! اما احتمال دادم که صبح بیدار شم و بتونم به آلمانی صحبت کنم که اگر اینطور می شد باید به صداقت رویای صادقه ایمان می آوردم که بدبختانه اینطور نشد و من در جهل و تاریکی نسبت به زبان آلمانی  و رویای صادقه باقی موندم ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت   توسط علی ملیحی  |