تبليغاتX
یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

یادداشتهای یک خبرنگار خودخوانده

بله... در سال 78 و در کوران دعواهای انتخاباتی برای مجلس ششم، من که یک جوانک ساده دل دبیرستانی و پرومشارکتی بیش نبودم، هر روز روزنامه صبح امروز می خواندم یادم هست که زمانی در اسفندماه همین سال و قبل از ترور حجاریان هم صبح امروز و هم مشارکت می خریدم. باری در آن روزها خبری در صبح امروز خورد مبنی بر اینکه اقتدارگرایان پفیوز برای کاهش میزان شرکت کنندگان در انتخابات، دستشان از آستین قلم چی در آمده و درست همان روز کذا،امتحان قلم چی برای امادگی کنکور است(آن زمان تازه مد شده بود).

 من که در این ازمونها شرکت می کردم دیدم که نخیر اینچنین نیست و در راستای آنکه فکر می کردم دانستن حق مردم است و مهمترین مورد را"اصل رعایت بی طرفی" می دانستم(می بینید!از آن زمان هم اینکاره بودم)تلفن را برداشته و معترفم که به صبح امروز حیوان(نسبتی که حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه به این روزنامه می داد) زنگ زدم.
در وادی امر خانمی برداشت و پس از شنیدن توضیحات من مرا به تلفن تحریریه وصل کرد آنجا خانم دیگری بود که جملات کوتاه مرا مبنی بر عدم صحت برگزاری امتحان قلم چی در آن روز شنید و گفت: البته ما جور دیگری شنیده ایم. اما ممنون از تذکر شما. و سپس خدافظی کرد و من بدین شکل بود که انحراف در پیچک من ریشه دواند.

امروز که ما خود به شغل شریف اطلاع رسانی و پروپاگاندا اگینتس رژیم، شاغلیم به عینه تجربه کرده ام که دانستن حق مردم است اما مهم این است که ما می خواهیم مخاطبانمان چه بدانند؟

القصه، این را به بهانه چاپ مطالب یک برادر مخلص دکتر بر ضد سعید قاسمی نژاد،ثمینا رستگاری و رشید اسماعیلی عزیز در کیهان با عنوان مگر دانستن حق مردم نبود نوشتم. هرچند که منتقدم که رشید بعضا و بدون رعایت اینکه اینجا ایران است در وبلاگش با صدای بلند فکر می کند.


 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت   توسط علی ملیحی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت   توسط علی ملیحی  |